| تعداد نشریات | 14 |
| تعداد شمارهها | 210 |
| تعداد مقالات | 1,992 |
| تعداد مشاهده مقاله | 3,487,575 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 2,817,429 |
مدلسازی تأثیر تاج پوشش، توپوگرافی و عوامل اقتصادی–اجتماعی بر تغییرات جنگلهای دنا | ||
| پژوهش و توسعه جنگل | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از تاریخ 18 مهر 1405 | ||
| نوع مقاله: علمی - پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.30466/jfrd.2026.57014.1805 | ||
| نویسندگان | ||
| علیرضا صالحی* 1؛ سهراب الوانی نژاد2؛ زهرا خورشیدی3 | ||
| 1دانشیار گروه علوم و مهندسی جنگل، دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه یاسوج | ||
| 2دانشیار، گروه علوم و مهندسی جنگل، دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران. | ||
| 3دانشجوی کارشناسی ارشد جنگلداری، دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران. | ||
| چکیده | ||
| مقدمه و هدف: تغییرکاربری و پوششاراضی یکی از مهمترین عوامل تخریب جنگلهای زاگرس بهشمار میرود. شناسایی عوامل مؤثر بر این تغییرات و تعیین شاخصهای قابل اعتماد برای پیشبینی روندهای آتی، برای مدیریت پایدار و حفاظت از این زیستبومها ضروری است. جنگلهای بلوط ایرانی (Quercus brantii Lindl) در برخی از بخشهای منطقه دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد واقع در جنوبغرب ایران به دلیل سابقه طولانی کشت زیراشکوب، توپوگرافی بهنسبت ملایم و فشار روزافزون انسانی، نمونهای بارز از مناطق در معرض تغییرکاربری محسوب میشوند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی تأثیر متغیرهای تفسیری شامل درصد تراکم تاجپوشش در سالهای ۱۳۴۶ و ۱۴۰۲، متغیرهای توپوگرافی شامل شیب، جهت دامنه و ارتفاع از سطح دریا و همچنین متغیرهای اقتصادی‑اجتماعی شامل فاصله از جاده و فاصله از سکونتگاهها، بر احتمال تغییر کاربری جنگل به کشاورزی در بازه-زمانی ۱۳۴۶ تا ۱۴۰۲ با استفاده از مدل رگرسیون لجستیک دودویی بود. نوآوری پژوهش در تلفیق تفسیر چشمی عکسهای هوایی تاریخی زمینمرجعشده، تصاویر چندزمانه Google Earth و دادههای محیطی در یک بازه بلندمدت ۵۶‑ساله است که امکان تحلیل همزمان عوامل اکولوژیک، توپوگرافیک و انسانی را فراهم میکند. مواد و روشها: محدوده مطالعه، بخشی از جنگلهای منطقه دنا به مساحت حدود ۱۳۱۲۱۳ هکتار با پوشش غالب بلوط ایرانی و کشت دیم زیراشکوب در مناطق با شیب ملایم است. دادههای کاربری و پوششاراضی و درصد تاجپوشش از طریق تفسیر چشمی‑ذهنی ۱۷۶ قطعه نمونه دایرهای ۱۰۰۰ متر مربعی در یک شبکه منظمی از قطعات نمونه با فاصله ۵۰۰ متر در ۵۰۰ متر بر روی عکسهای هوایی زمینمرجعشده سال ۱۹۶۷ در محیط ArcGIS و تصاویر Google Earth سال ۲۰۲۳ در دو صفحهنمایش مجاور استخراج شدند. متغیرهای توپوگرافی از مدل رقومی ارتفاع و متغیرهای اقتصادی‑اجتماعی از لایههای فاصله از جاده و روستا در محیط ArcGIS بهدست آمدند. استانداردسازی متغیرهای کمی با Z‑score و جهت شیب با تبدیل سینوس/کسینوس انجام شد. مدل رگرسیون لجستیک دودویی با روش ورود همزمان در SPSS نسخه ۲۶ اجرا شد. همخطی با Tolerance و VIF و خودهمبستگی مکانی باقیماندهها با شاخص مورن(Moran's I) ارزیابی شد. عملکرد مدل با آزمون Omnibus، برازش Hosmer‑Lemeshow، ضرایب تعیین شبه R² (Cox & Snell و Nagelkerke)، سطح زیر منحنی ROC (AUC) و ماتریس طبقهبندی ارزیابی گردید. یافتهها: از ۱۷۶ قطعه نمونه، ۹۱ قطعه (۷/۵۱ درصد) طی دوره ۵۶‑ساله از جنگل به اراضی کشاورزی تبدیل شده و ۸۵ قطعه (۳/۴۸ درصد) بدون تغییر باقی ماندند. در قطعات پایدار جنگلی، حدود ۷/۴۹ درصد کاهش تاجپوشش، ۴/۱۴ درصد افزایش و ۷/۳۵ درصد بدون تغییر در تاجپوشش داشتند که نشاندهنده تخریب ساختاری حتی در اراضی فاقد تغییر کاربری است. آزمون همخطی، مقادیر VIF کمتر از ۷۲۳/۱ و Tolerance بیشتر از ۵۸۰/۰ را نشان داد که بیانگر عدم مشکل همخطی قابلتوجه است. مدل نهایی رگرسیون لجستیک با ورود همزمان متغیرها، بهبود معنیداری نسبت به مدل پایه داشت (۷۲۲/۲۷ Omnibus χ²=، ۵ df=،۰۰۱/۰ p<) و مقادیر شبه‑R² ( ۳۱۶/۰Cox & Snell= و ۴۲۱/۰ Nagelkerke=) نشاندهنده قدرت تبیین قابل قبول مدل بود. آزمون برازش مدل هاسمر-لمشو(Hosmer–Lemeshow) (۷۳۸/۸= χ²) نیز بیانگر برازش مناسب (Goodness of Fit) مدل بود و عدم تفاوت معنادار بین مقادیر مشاهده شده و برآوردی را نشان داد (۸= df ، ۳۶۵/۰= Sig.) که حاکی از قدرت پیشبینی قابل قبول مدل است؛ در این آزمون مقدار p-value بزرگتر از 05/0 است. شاخص AUC برابر ۸۳۹/۰ (فاصله اطمینان ۹۵ درصد؛۹۰۰/۰‑۷۷۹/۰، ۰۰۱/۰ p<) و دقت کلی طبقهبندی ۱/۸۰ درصد (حساسیت ۴/۸۲ درصد و ویژگی ۶/۷۷ درصد) نشاندهنده توان تشخیصی بالای مدل در تفکیک نمونههای دارای تغییرکاربری و پوششاراضی از نمونههای بدون تغییر بود. شاخص مورن (Moran's I) مقداری برابر 00056/0 (نزدیک به صفر)، z-score برابر 30/0 و p-value برابر 763/0 را نشان داد که عدم خودهمبستگی مکانی را تأیید میکند. متغیر درصد تراکم تاجپوشش در سال ۱۴۰۲ با ضریب منفی 519/1- (B) و نسبت شانس 219/0 (Exp(B)) قویترین پیشبین تغییرکاربری و پوششاراضیجنگلی به کشاورزی در منطقه مورد مطالعه است (۸۸/۲۶Wald = ، ۰۰۱/۰ p <). فاصله اطمینان 95 درصد این نسبت شانس زیر یک قرار دارد و با افزایش یک انحراف معیار در درصد تراکم تاجپوشش در سال ۱۴۰۲، شانس وقوع تغییرکاربری و پوششاراضی در منطقه حدود ۷۸/۱ درصد کاهش مییابد. متغیر فاصله از جاده با ضریب منفی 445/0- (B) و نسبت شانس 641/0 (Exp(B)) دومین پیشبین معنادار تغییرکاربری و پوششاراضیجنگلی به کشاورزی در منطقه مورد مطالعه است (۹۳/۵= Wald،۰۱۵/۰ p =). فاصله اطمینان ۹۵ درصد این نسبت شانس (۹۱۷/0-۴۴۸/0) نیز زیر یک قرار دارد که بیانگر رابطه معکوس معنادار و پایدار آماری است و با افزایش یک انحراف معیار در فاصله از جاده، شانس وقوع تغییرکاربری و پوششاراضی حدود 9/35 درصد کاهش مییابد. سایر متغیرها شامل تاجپوشش سال ۱۳۴۶، شیب، جهت دامنه، ارتفاع و فاصله از روستا در مدل نهایی معنیدار نبودند (۰۵/۰ p>). نتیجهگیری: تغییر کاربری بیش از نیمی از قطعات نمونه در منطقه دنا طی ۵۶ سال، نشاندهنده پویایی بالای این منطقه و همسویی با روندهای جهانی و منطقهای در گسترش کشاورزی بهعنوان محرک اصلی تخریب جنگلهای زاگرس است. قدرت بالای متغیر تاجپوشش سال ۲۰۲۳ در پیشبینی تغییر کاربری، حاکی از آن است که وضعیت کنونی ساختار جنگل مهمترین شاخص هشداردهنده برای ریسک تغییر کاربری محسوب میشود. کاهش شدید تاجپوشش در حدود نیمی از قطعات پایدار، هشداری برای افزایش آسیبپذیری این جنگلها در برابر تغییرات آتی است. نقش معنیدار فاصله از جاده، اهمیت دسترسی و زیرساختهای ارتباطی را در تسهیل تغییر کاربری نشان میدهد، در حالی که عدم معنیداری فاصله از روستا میتواند ناشی از همپوشانی اطلاعاتی یا پراکندگی یکنواخت سکونتگاهها در منطقه باشد. متغیرهای توپوگرافی برخلاف بسیاری از پژوهشهای پیشین در زاگرس، در این مطالعه نقش معنیداری نداشتند. این امر میتواند به دلیل انتخاب محدوده مطالعه در اراضی با زیراشکوب کشاورزی که عمدتاً در شیبهای ملایم تا متوسط قرار دارند، باشد و نشان میدهد که وقتی فعالیت انسانی در منطقهای مستقر شود، محدودیتهای طبیعی مانند شیب و ارتفاع نقش کمتری در تداوم تغییرات ایفا میکنند. عملکرد عالی مدل از نظر AUC و دقت طبقهبندی، کارایی رگرسیون لجستیک مبتنی بر دادههای تفسیری و محیطی را برای تحلیل تغییرات بلندمدت کاربری اراضی در جنگلهای زاگرس تأیید میکند و کاهش تاجپوشش، بهویژه کاهشهای شدید، یک شاخص هشداردهنده زودهنگام برای اقدامات پیشگیرانه محسوب میشود. | ||
| کلیدواژهها | ||
| اراضی جنگلی؛ تفسیر عکس هوایی؛ رگرسیون لجستیک؛ زاگرس | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 2 |
||